به سلامتي اون دلي که هزار بار شکست ولي هنوزم شکستن بلد نيست . . . .
می شود در همین لحظهاز راه برسی وجوری مرا در آغوش بگیریکه حتی عقربه ها همجرات نکننداز این لحظه عبور کنند؟؟؟و من به اندازه ی تمام روزهایکم بودنتتو را ببویم و... در این زمان متوقفسالها در آغوشت زندگی کنمبی ترس فردا ها...
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 11:20 PM توسط baharh
|
سلام من بهارر
برچسب:
نویسنده: پویا موسویپور
به سلامتي اون دلي که هزار بار شکست ولي هنوزم شکستن بلد نيست . . . .
به سلامتیه "خدا "❤️
که هر موقع دلم واسش تنگ شه !!!
خودشو نمی گیره !!!
قهر نمی کنه !!!
به حرفام گوش می ده !!!
اذیتم نمی کنه !!!
بهونه نمی گیره !!!
از همه مهم تر اینه که ترس از دست دادنش رو ندارم !!!
سایه به سایه پشتمه غمی نیست!!!
دوستت دارم خدا...❤️
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 12:14 PM توسط baharh
|
برچسب:
نویسنده: پویا موسویپور
به سلامتي اون دلي که هزار بار شکست ولي هنوزم شکستن بلد نيست . . . .
ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩ،ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ!ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﺯﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﮐﺮﺩ!ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻧﺠﺎﻧﯿﻢ،ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺭﻧﺠﺶ ﺭﺍ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮐﻨﯿﻢ!ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪ،ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﮐﺮﺩ!ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺭﺍ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﮐﺮﺩ،ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩ!ﺑﻪ ﺭﺍ
برچسب:
نویسنده: پویا موسویپور
به سلامتي اون دلي که هزار بار شکست ولي هنوزم شکستن بلد نيست . . . .
فصلهایتان را یکی کنید!شیوانا از جادهای عبور میکرد. زن و مردی را دید که با هم جر و بحث میکنند و سر هم فریاد می کشند. شیوانا دلیل دعوا را پرسید. زن گفت: ”من مثل بهار تازه و پر شر و شورم و شوهرم مثل زمستان سرد و بیروح و خنک! من میخواهم در دشت بدوم و فریاد شادی سرکشم و او میگوید در حضور بقیه این کار سبکی است و فردا که میخواهیم در بین مردم زندگی کنیم باید از کار امروزمان شرمنده و خجل
برچسب:
نویسنده: پویا موسویپور